الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

529

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

بنشستند و نزد ابن زبير نيامد ابن زبير عباس بن سهل را نزد او فرستاد او برفت و از حال مختار بپرسيد و گفت : چون تو مردى ، چرا بايد دورى گزينى از چيزى كه اشراف قريش و انصار و ثقيف بر آن اجماع كردند ؟ و هيچ قبيله‌اى نماند مگر رئيس آنها نزد ابن زبير آمد پس با اين مرد بيعت كن . ( 1 ) مختار گفت : من سال گذشته نزد او آمدم او كار خود از من پنهان داشت چون از من بىنيازى نمود خواستم به او بنمايم كه من هم از او بىنيازم . عباس گفت : امشب نزد او آى و من نيز هستم ؛ پذيرفت و پس از نماز عشا نزد ابن زبير آمد و گفت : با تو بيعت مىكنم به شرط آنكه بىمن هيچ‌كار نكنى و اينكه من هر روز پيش از همهء مردم بر تو درآيم و چون غالب شدى بزرگتر و بهترين مناصب را به من دهى . ابن زبير گفت : با تو بيعت مىكنم بر متابعت كتاب خدا و سنت رسول وى . مختار گفت : با پست‌ترين بندگان من چنين بيعت مىكنى به خدا قسم كه با تو بيعت نمىكنم مگر با همان شرايط كه گفتم . ابن زبير ظاهرا بپذيرفت و با مختار بيعت كرد و مختار با او بود و در جنگ حصين بن نمير داد مردى داد و سخت بكوشيد و بر مردم شام عرصه تنگ آورد ( ابن حصين بن نمير را يزيد بن معاويه فرستاده بود به جنگ ابن زبير و او مكه را حصار داد و كعبه معظمه را بسوخت روز شنبهء سيم ربيع الاول سال 64 تا خبر مردن يزيد بن معاويه برسيد حصار برداشتند و چون يزيد بمرد اهل عراق به اطاعت ابن زبير در آمدند ) . ( 2 ) و پنج ماه بگذشت مختار ديد ابن زبير او را عملى نمىدهد هر كس را كه از كوفه مىآمد از حال مردم مىپرسيد تا هانى ابى حيّه و ادعى آمد مختار از حال مردم بپرسيد هانى گفت : كارها همه مرتّب و همه بر اطاعت ابن زبيرند الّا اينكه گروهى از مردم كه در حقيقت اهل شهر آنها هستند اگر مردى باشد كه به رأى آنها عمل نمايد و آنها را گرد هم جمع كند مىتواند به يارى آنها مدّتى بر زمين فرمانروايى كند . ( 3 ) مختار گفت : من كه ابو اسحاقم به خدا سوگند آنها را گرد يكديگر بر حق فراهم مىكنم . پس بر مركب خود نشست و به جانب كوفه راند تا به نهر حيره رسيد روز جمعه [ 1 ] غسل كرد و اندكى روغن به كار برد و جامه بپوشيد و سوار شد و به مسجد قبيلهء سكون و ميدان كنده

--> [ 1 ] مترجم اين كتاب گويد : روايت آمدن مختار روز جمعه پانزدهم رمضان در غايت اعتبار است و اول ماه رمضان 64 به حساب شنبه است و ممكن است با رؤيت يك روز اختلاف داشته اشد و اين كلام مؤيد آن است كه دربارهء عاشورا گفتيم دوشنبه بود و با حساب يك روز اختلاف دارد .